اهداب
در نخستین معنا، اهداب جمع «هدب» است و به مژههای چشم اطلاق میشود و نشاندهنده تارهای ظریف و کوتاه اطراف چشم است که زیبایی و حالت چهره را تعیین میکنند. علاوه بر مژه، اهداب به برگهای نازک و باریک گیاهان نیز گفته میشود و بیانگر لطافت، ظرافت و اندازه کوچک برگهاست که در توصیف طبیعت و گلها به کار میرود. معنای دیگر اهداب به ریشههای باریک جامه یا لباس مربوط است و اشاره به نخها، ریشهها یا تزئینات ظریف و نازک در دوخت و پوشاک دارد، که جلوهای ظریف و زیبا به لباس میبخشد. این واژه در ادبیات کلاسیک و شعر فارسی نیز برای توصیف ظرافتها، زیباییها و عناصر کوچک اما چشمگیر به کار رفته است و با حس بصری و ظرافت شاعرانه پیوند دارد. بنابراین، اهداب مفهومی گسترده دارد که از مژه و برگ تا ریشههای باریک لباس را شامل میشود و همگی ویژگی مشترک باریکی، نازکی و ظرافت را نشان میدهند.
مترادفها
مژهها
لغت نامه دهخدا
اهداب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ هَدَب. || ج ِ هُدب و هُدُب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کلمات مذکور شود.
اهداب. [ اِ ] ( ع مص ) دراز وفروهشته شاخ گردیدن درخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دراز گردیدن و فروهشته شاخ گردیدن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ هُدب. ۱ - مژه های چشم. ۲ - برگ های نازک و باریک. ۳ - ریشة باریک جامه.
فرهنگ عمید
مژه ها.
فرهنگ فارسی
دراز و فرو هشته شاخ گردیدن درخت
ویکی واژه
جِ هُدب.
مژههای چشم.
برگهای نازک و باریک.
ریشة باریک جامه.
جمله سازی با اهداب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عادت غمامهٔ اهدابی تفیض دماً تسقی منازلهم من اطیب البلل
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعران مکرراً از زیبایی اهداب معشوق برای توصیف نگاه خیرهکننده و جذاب او در لحظات عاشقانه و دیدار با محبوب خود استفاده کردهاند.
💡 توصیف دقیق اهداب در متون ادبی گاهی اوقات با استعارههای پیچیده همراه است تا بتوانند ظرافت و زیبایی چشمهای محبوب را به شکلی هنرمندانه به تصویر بکشند.
💡 نگاه کردن به اهداب بلند و پرپشت در ادبیات عرفانی، اغلب نمادی از پردهها یا حائلهایی است که میان عاشق و معشوق واقعی وجود دارد.