استشاره

لغت نامه دهخدا

استشاره. [ اِ ت ِ رَ ] ( ع مص ) استشارت. مشورت خواستن. مشاورت خواستن از کسی. ( منتهی الارب ). مشاورت کردن خواستن. ( زوزنی ): اول استشاره پس استخاره. || انگبین چیدن. ( منتهی الارب ). || بوئیدن گشن، ماده را تا بداند باردار است یا نه. || پوشیدن لباس فاخر را. ( منتهی الارب ). || هویدا شدن کاری. || فربه شدن اشتر. ( تاج المصادر بیهقی ). فربه شدن شتر. ( منتهی الارب ).
- استشاره کردن؛ طلب مشورت کردن. شور کردن. دستوری خواستن از. مشورت کردن خواستن از. مشورت کردن. ( غیاث ). صلاح پرسی. ( غیاث ).

فرهنگ معین

(اِ تِ رِ ) [ ع. استشارة ] ۱ - (مص م. ) نظر دیگری را خواستن، مشورت کردن. ۲ - (اِمص. ) رایزنی، مشورت. ج. استشارات.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) بنگالش خواستن رای زدن مشورت خواستن مشورت کردن شورکردن. ۲ - ( اسم ) رایزنی صلاح پرسی. جمع: استشارات.

ویکی واژه

نظر دیگری را خواستن، مشورت کردن.
رایزنی، مشورت.
استشارات.

جمله سازی با استشاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به صلح درکنارم آ، ز دشمنی کناره کن دلت ره ار نمی‌دهد ز دوست استشاره کن

💡 درین قمارکه یاران زدند بر سر جان سفاهت است که با عقل استشاره کنید

💡 شود هر چیز نزد عقل دشوار نماید در بر او استشاره

💡 اگر دولت رامش و نوبت آرامش دادستی به استخاره دوالی بر نقاره زنیم بی استشاره عقل رواست، مصرع: بدست باش که کاری به جای خویشتن است.

💡 پیران صاف طینت رای صواب دارند صائب مگرد غافل از استشاره صبح

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز