لغت نامه دهخدا
ارتاج. [ اِ ] ( ع مص ) ارتاج باب؛ بند کردن در را.در ببستن. ببستن. بستن در را. در را بستن. ( تاج المصادر بیهقی ). || ارتاج دجاجه؛ پر شدن شکم مرغ از تخم. پر شدن شکم ماکیان از بیضه. پربیضه شدن شکم مرغ. || ارتاج بحر؛ جوش زدن دریا و بسیار شدن آب آن پس فروبردن همه چیز را. || ارتاج ثلج؛ پیوسته باریدن برف. || ارتاج اَتان؛ باردار شدن ماچه خر. باردار شدن ماده خر. || ارتاج ِ خِصب؛ تمام گرفتن زمین را ارزانی و فراوانی و فراخی. || بسته شدن سخن بر کسی. بسته شدن سخن بر مردم. ( زوزنی ). || بسته گردیدن رحم. || ارتاج ناقه؛ نطفه نپذیرفتن آن. || ارتاج سنة؛ تمام سال بقحط گذشتن.