ادعاء

لغت نامه دهخدا

ادعاء. [ اِدْ دِ ] ( ع مص ) دعوی کردن، حق باشد یاباطل. دعوی کردن بر کسی. ( تاج المصادر بیهقی ). دعوی کردن بچیزی. ( زوزنی ). || نسب و نام خویش بر خصم شمردن در کارزار. نام و نسب خویش گفتن پیش حریف در کارزار. خویشتن نسبت کردن در حرب. ( تاج المصادر بیهقی ). || گردانیدن کسی را که بسوی غیر پدر خود خوانده میشود. ( منتهی الارب ). ادعاه؛ ای صیره یدعی الی غیر ابیه. ( تاج العروس ). || آرزوکردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). آرزو خواستن. تمنی کردن.

فرهنگ معین

(اِ دِّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - دعوی کردن، مدعی شدن. ۲ - نام و نسب خویش گفتن پیش حریف در کارزار. ۳ - آرزو کردن.

ویکی واژه

دعوی کردن، مدعی شدن.
نام و نسب خویش گفتن پیش حریف در کارزار.
آرزو کردن.

ژیار یعنی چه؟
ژیار یعنی چه؟
سكن یعنی چه؟
سكن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز