لغت نامه دهخدا
ابتداع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) چیزی نو آوردن. نو پیدا کردن. ( زوزنی ). نو آوردن. چیزی نو نهادن. || اهل بدعت شدن.
ابتداع. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) چیزی نو آوردن. نو پیدا کردن. ( زوزنی ). نو آوردن. چیزی نو نهادن. || اهل بدعت شدن.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - نوآوردن، چیز تازه ای آوردن. ۲ - بدعت نهادن.
۱. چیز تازه ای آوردن، نوآوری.
۲. بدعت.
نو آوردن، چیزتازهای آوردن، بدعت نهادن، اهل بدعت شدن
۱ - ( مصدر ) نو ظهور آوردن چیز نو آوردن نو نهادن. ۲ - ( مصدر ) اهل بدعت شدن.
نوآوردن، چیز تازهای آوردن.
بدعت نهادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر وفق شرع است یا بر وفق طبع؟ اتّباع است یا ابتداع، اخلاص است یا ریاء؟ این تفکر است که در خبر میآید
💡 ابتداع جمله بر توحید او است مغز شد توحید جز توحید پوست