در زبان فارسی، مفهومی کهن و پرمعنا دارد که بهمعنای واپسماندگی، تأخیر و عقبماندگی به کار میرود. این واژه در متون ادبی و فلسفی کهن در برابر واژهٔ «پیشی» قرار میگیرد و بیانگر وضعیتی است که فرد یا پدیدهای از قافلهٔ پیشرفت، برتری یا فضیلت فرومانده و در مرتبهای فروتر واقع شده است. ازاینرو، نه تنها نشانهٔ زمان و مکان تأخر است، بلکه دلالتی معنوی و اجتماعی نیز دارد و گاه بهعنوان نمادی از کممایگی یا فروتری در منزلت فکری و معنوی تعبیر میشود.
ناصرخسرو قبادیانی، حکیم و شاعر بزرگ قرن پنجم هجری، در آثار خویش از این واژه بهره برده تا تمایز میان برتری ذاتی و برتری ظاهری را بنمایاند. او در یکی از ابیات خود خرد و دانش را برتر از ثروت میداند و میفرماید: «بفضل کوش و بدو جوی آبروی از آنک / بمال نیست بفضل است پیشی و سپسی.» بدین معنا که فضیلت و فضل، معیار حقیقی ارزش انسان است و دارایی و مکنت بهتنهایی مایهٔ برتری محسوب نمیشود. در این نگاه، «پیشی» از آنِ فرزانگان و اهل دانش است و «سپسی» بهرهٔ آنان که در جهل و دنیاطلبی گرفتار آمدهاند.
همچنین در کتاب جامعالحکمتین، ناصرخسرو باز از این تعبیر برای بیان نگرش نادرست انسان به خویشتن بهره میگیرد و مینویسد: «پندارد هرچه نامِ پیشی بر او افتد و نامِ سپسی بر دیگری افتد.» مراد آن است که افراد در توهم برتری گرفتار آمده، هر اشتباهی را از خود دور و هر نقصان را به دیگری منسوب میدارند. از این دیدگاه، «سپسی» نهفقط نشانهٔ تأخر در زمان یا منزلت، بلکه نمود غفلت انسان از حقیقت خویش و ناآگاهی از ارزش واقعی فضیلت است.