سوی چهره
مترادفها
رو به صورت
فرهنگستان زبان و ادب
{face orientation, facing} [باستان شناسی] وضعیت قرار گرفتن سر و به تبعِ آن صورت نسبت به راستای بدن
ویکی واژه
وضعیت قرار گرفتن سر و بهتبعِ آن صورت نسبت به راستای بدن.
جمله سازی با سوی چهره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عیسی را‑‑پرسیدند از حلم. گفت حلم آن است که اگر کسی صد زخم بریک سوی چهرهٔ تو زند دیگر سوی پیش داری بیانکاری.
💡 چه چهره بود که هر سوی چهره بنمود چه نقش بود که برخاست آن نقوش از وی
💡 نظری کرد سوی چهرهٔ تو دیدهٔ ما از پی روی تو تا حشر غلام نظریم
💡 به باغ سر و سوی قامت تو کرد نظر ز چرخ ماه سوی چهره تو کرد نگاه
💡 آن سوی چهرهها کتابی از ناصرالدین صاحب الزمانی است که در سال ۱۳۴۳ منتشر و برندهٔ جایزه کتاب سال سلطنتی شد.
💡 نور ملایم آفتاب صبحگاهی با آرامش به سوی چهره خمار او تابید و زیبایی طبیعی صورتش را در آن لحظه نمایان ساخت.
💡 در هنگام صحبت کردن، او با نگاهی نافذ به سوی چهره مخاطب خود خیره شد تا بتواند تاثیر بیشتری بر شنونده بگذارد.
💡 باد سرد پاییزی مستقیماً به سوی چهره مسافران کوهستان میوزید و آنها را مجبور به پوشیدن لباسهای بسیار گرم و ضخیم میکرد.