لغت نامه دهخدا
سودجو. ( نف مرکب ) سودطلب. نفعجو. فایده خواه.
سودجو. ( نف مرکب ) سودطلب. نفعجو. فایده خواه.
کسی که پیوسته در طلب سود و بهره باشد، سودجوینده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فاکتورهایی مانند: فرمایشی بودن، سودجویی و منفعتطلبی اعضا، وابستگی به بیگانگان، ایجاد شده توسط حاکمیت و رهبران کشور، فقدان مبانی فکری و ایدئولوژی خاص، عضویت بخاطر دریافت مناصب حکومتی از ویژگیهای اصلی احزاب دولتی بهشمار میآیند. این احزاب در پی از بین رفتن یا کنارهگیری شخصیتهای فعال در حکومت یا در صورت درگیری قدرت بین حاکمان یا دستیابی حزب به اهداف خاص سیاسی و حذف سایر رقبا و بسط دیکتاتوری دلیل فعالیت خود را از دست داده و و اکثرا منحل شده اند.
💡 دومین منطقه تاریخی این روستا قبرستان تاریخی آن است که در آن سنگ قبرهای بزرگ و حجاری شده فراوانی با نقش و نگارهای مختلف موجود است که آیات قرآن و تاریخ و اسامی اموات به صورت زیبا و استادانهای روی آنها نقش بسته است. متأسفانه برخی از آنها که به شکل قوچ بودند به دست افراد سودجو به سرقت رفتهاند.