سرکج

لغت نامه دهخدا

سرکج. [ س َ ک َ ] ( ص مرکب ) آنچه سر آن کج و به یک سو باشد. || پارچه ای که یک سوی آن پهن تر از سوی دیگر بود. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

۱. چیزی که سرش خمیده باشد.
۲. ویژگی فرش یا هرچیز دیگر که یک بر آن کوتاه تر از بر دیگر باشد.

فرهنگ فارسی

چوب یاعصاکه سرش خمیده باشد، کوتاهی برفرش
( صفت ) ۱ - آنچه که سرش کج و معوج باشد. ۲ - خطی کوچک و مورب که بر سر ( ک ) و ( گ ) نهند: کاف تازی یک سر کج و کاف پارسی دو سر کج دارد.

جمله سازی با سرکج

💡 چنان سرکجروان را کوفت چون مار که میلرزد بخود زلف کج یار!

💡 پروانه چراغ وفا پر کجا برد هرکس که گشت گرد سری سرکجا برد

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
دول یعنی چه؟
دول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز