سرپاش
لغت نامه دهخدا
سرپاش. [ س َ ] ( اِ مرکب ) گرز گران که بعربی عمود خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). رجوع به سرپاس شود.
فرهنگ معین
(سَ ) (ص فا. اِمر. ) = سرپاشنده: گرز گران، عمود.
فرهنگ عمید
گرز گران، عمود، گرز.
ویکی واژه
سرپاشنده: گرز گران، عمود.
جمله سازی با سرپاش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به سهم و ناچخ و صمصام و خشت و دهره و شل بهتیر و نیزهو سرپاش و سف و صارم وسن
💡 بیل وبیلک وشمشیر و خنجر و خِنجیر به خشت و خاره و سرپاش و گرزه و جمدر