سرجمله

لغت نامه دهخدا

سرجمله. [ س َ ج ُ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) کنایه از خلاصه و گزیده. ( آنندراج ) ( بهار عجم ): خاقان کبیر ابوالمظفر
سرجمله شده مظفران را.خاقانی.جمال او سرجمله حسن و خوبی و مقال او فهرست شادی و بیغمی. ( سندبادنامه ص 135 ).
زبان در زبان گنج پرداختم
از آن جمله سرجمله ای ساختم.نظامی.سرخیل سپاه تاجداران
سرجمله جمله شهریاران.نظامی.این وجودهای دیگر که خلقند ایشان سرجمله به عقل و دانش خود. ( فیه مافیه ص 53 ).

فرهنگ معین

(سَ. جُ لِ ) [ فا - ع. ] ۱ - (ق. ) به طور کلی، جملگی. ۲ - (ص. ) برگزیده، بهترین.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - راس عمده. ۲ - خلاصه گزیده بهتر از هر چیزی.
کنایه از خلاصه و گزیده

ویکی واژه

به طور کلی، جملگی.
برگزیده، بهترین.

جمله سازی با سرجمله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سید ماست سرجمله غریبان جهان که به سر وقت غریب آمده سردار غریب

💡 تاریخ این حکایت گر از تو باز پرسند سرجمله‌اش فروخوان از میوهٔ بهشتی

💡 ابا دشمنانت، نبرد آوریم سرجمله را زیر گرد آوریم

💡 بربند زنخ که من فغان‌ها را سرجمله به خالق فغان بردم

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز