سبو شکستن

لغت نامه دهخدا

سبو شکستن. [ س َ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از نومید شدن و ناامید گردیدن. ( برهان ) ( انجمن آرا ):
نوح درین بحر سپر بفکند
خضر در این چشمه سبو بشکند.نظامی.رجوع به سبو شود.
|| شراب ریختن و منع شراب کردن. ( برهان ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(سَ. ش کَ تَ ) (مص ل. ) ۱ - نومید شدن. ۲ - اظهار عجز کردن.

فرهنگ فارسی

۱ - شکستن کوزه سفالین. ۲ - نومید شدن ناامید گشتن. ۳ - شراب را ریختن. ۴ - منع شراب کردن.

ویکی واژه

نومید شدن.
اظهار عجز کردن.

جمله سازی با سبو شکستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مستان سبو شکستند بر خنب‌ها نشستند یا رب چه باده خوردند یا رب چه مل چشیدند

تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز