لغت نامه دهخدا
سایه پوش. [ ی َ ] ( اِ مرکب ) سایبان و شامیانه. ( برهان ) ( آنندراج ): سُعْنَة؛ سایه پوش بام. ( منتهی الارب ).ظُلّة؛ سایه پوش و سایبان تنگ غیرفراخ. || درختستان و جای شجر. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
سایه پوش. [ ی َ ] ( اِ مرکب ) سایبان و شامیانه. ( برهان ) ( آنندراج ): سُعْنَة؛ سایه پوش بام. ( منتهی الارب ).ظُلّة؛ سایه پوش و سایبان تنگ غیرفراخ. || درختستان و جای شجر. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
( ~. ) (اِ. ) سایبان.
= سایه بان
( صفت اسم ) سایبان شامیانه.
سایبان.
💡 و مثل این آن که هیچ چیز روشن تر از آفتاب نیست که همه چیزبه وی ظاهر شود، ولکن اگر آفتاب به شب فرو نشدی و یا به سبب سایه محجوب نشدی هیچ کس ندانستی که بر روی زمین مثلا نوری هست که جز سفیدی و سبزی و رنگهای دیگر ندیدندی. گفتندی پیش از این نیست. پس این که بدانستند که نور چیزی است بیرون الوان که الوان بدان پیدا شود از آن بود که به شب الوان پوشیده شد و در سایه پوشیده تر بود از آن که در آفتاب. پس از ضد وی را بشناختند؟