لغت نامه دهخدا
سال شمار. [ ش ُ / ش َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) نوعی عقربک در بعض از ساعتها. رجوع بسال شماری شود.
سال شمار. [ ش ُ / ش َ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) نوعی عقربک در بعض از ساعتها. رجوع بسال شماری شود.
(شُ ) (اِ. ) تقویم.
( صفت اسم ) نوعی عقربک در بعضی ساعتها که سال را نشان دهد.
تقویم.
💡 و اگر این اهار مرحمت که هنوز همه حکایت است و رسول و کتابت مراد آن است که زندگانی در رنج دلنگرانی گذارم، به امید ملاقات موهومی روز و هفته و ماه و سال شمارم گناهی غیر مغفور است و جهدی غیر مشکور، بیت:
💡 ابا رزم نادیده اندک به سال شماری هماورد ودانی همال