ساز دادن

لغت نامه دهخدا

ساز دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) ساز بستن. ساز زدن. ساز پرداختن. ساز نواختن. ( مجموعه مترادفات ):
هیچ ساز از دلنوازی نیست سیرآهنگ تر
چنگ را بگذار، قانون محبت ساز ده.صائب ( از مترادفات ). || ساختن. آماده کردن: و حمامی نیکو در جنب خانه ساز داد. ( تاریخ جدید یزد ). و ده دکان از یمین و یسار او ساز داد. ( تاریخ جدید یزد ). || پرداختن. ابداع:
بهر نکته که خسروساز میداد
جوابش هم به نکته بازمیداد.نظامی ( خسرو و شیرین ). || آراستن:
سخن را به آهنگ شان ساز داد
جواب سزاوارشان باز داد.نظامی. || ساز دادن کاری را؛ راه انداختن. روبراه کردن. سامان دادن:
که یزدان من یوسفم بازداد
همه کارهای مرا ساز داد.شمسی ( یوسف و زلیخا ).کار طرب را ساز ده و اصحاب را آواز ده
در حلقه خاصان مکش، این عام کالانعام را.همام تبریزی.

فرهنگ معین

(دَ ) (مص م. ) ۱ - نواختن ساز. ۲ - آماده ساختن. ۳ - ابداع کردن. ۴ - نظم و ترکیب دادن، آراستن.

ویکی واژه

نواختن ساز.
آماده ساختن.
ابداع کردن.
نظم و ترکیب دادن، آراستن.

جمله سازی با ساز دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ملک فرمود تا بزمی نهادند در آن منزل پری خوان ساز دادند

💡 ز نو بزم صبوحی ساز دادند حریفان را به بزم آواز دادند

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز