لغت نامه دهخدا
ساجگون. ( ص مرکب ) برنگ ساج. تیره:
کنار آبدان گشته بشاخ ارغوان حامل
سحاب ساجگون گشته بطفل عاجگون حبلی.منوچهری ( دیوان ص 109 ).برآمد ساجگون ابری ز روی ساجگون دریا
بخار مرکز خاکی نقاب قبه خضرا.امیرمعزی ( دیوان ص 29 ).
ساجگون. ( ص مرکب ) برنگ ساج. تیره:
کنار آبدان گشته بشاخ ارغوان حامل
سحاب ساجگون گشته بطفل عاجگون حبلی.منوچهری ( دیوان ص 109 ).برآمد ساجگون ابری ز روی ساجگون دریا
بخار مرکز خاکی نقاب قبه خضرا.امیرمعزی ( دیوان ص 29 ).
(ص. ) به رنگ ساج، تیره فام.
به رنگ ساج، سیاه، تیره، تیره فام: برآمد ساج گون ابری ز روی ساج گون دریا / بخار مرکز خاکی نقاب قبهٴ خضرا (امیرمعزی: ۲۳ ).
به رنگ ساج، تیره فام.
💡 سپیده دم، چو از گردون نهان شد گوهرین پیکر زمین ساجگون بنهاد تاج عاجگون بر سر
💡 کنار آبدان گشته به شاخ ارغوان حامل سحاب ساجگون گشته به طفل عاجگون حبلی