فرهنگ معین
(بِ ) (ص. ) = زابه راه. زاو را: ۱ - گرفتار، دچار دردسر، درمانده. ۲ - آواره. ۳ - سرگردان، معطل.
(بِ ) (ص. ) = زابه راه. زاو را: ۱ - گرفتار، دچار دردسر، درمانده. ۲ - آواره. ۳ - سرگردان، معطل.
زابه راه. زاو را:
گرفتار، دچار دردسر، درمانده.
آواره.
سرگردان، معطل.
💡 به بر و احسان زابرار برتری دارد ببرگ و بار بدانسان که طوبی از اشجار
💡 چو دل ربودی ازابرام من ملول مشو که درمعامله درویش سخت کوش بود
💡 هر زمانم از تو چیزی آرزوست ای شکر چونی زابرام مگس
💡 بویژه یزد کز الطاف یزدان گشت چون باوی بسان کعبه زابراهیمی از خیلش معظم شد
💡 آدمی تلخ عیش از ظالمان ترش روی همچو شیرینی زابرام مگس آسوده نیست