فرهنگ معین
( ~. کَ. کَ دَ ) (مص م. ) از بین بردن، نابود کردن.
( ~. کَ. کَ دَ ) (مص م. ) از بین بردن، نابود کردن.
( مصدر ) ۱ - درختی را از ریشه کندن. ۲ - چیزی را نابود کردن.
از بین بردن، نابود کردن.
💡 در اوایل دهه ۱۹۵۰، هر سال حدود ۵۰ میلیون مورد آبله در جهان رخ میداد. برای ریشه کن کردن آبله، باید با جداسازی موارد و واکسیناسیون همه کسانی که در نزدیکی آن زندگی میکردند، از انتشار هر شیوع جلوگیری کرد. این فرایند به عنوان «واکسیناسیون حلقه» شناخته میشود. کلید این استراتژی، نظارت بر موارد در یک جامعه (معروف به نظارت) و مهار بود.
💡 رئیسی در کارزار انتخاباتی خود بر بیکاری جوانان، و معضل فقر و مسکن تأکید کردهاست. از وعدههای او ساخت مسکن ارزان، سه برابر کردن یارانههای نقدی برای سه دهک پایین جامعه، تحویل مسکن مهر در سال اول دولت به مردم، ریشه کن کردن فساد و ایجاد یک میلیون شغل است.
💡 میسر نیست از دل آرزو را ریشه کن کردن کجا از سبزه بیگانه گلشن پاک خواهد شد؟