روبراه

لغت نامه دهخدا

روبراه. [ ب ِ ] ( ص مرکب ) عازم حرکت و سفر. ( فرهنگ نظام ). رجوع به روبراه شدن و روبراه کردن شود. || آماده. ( آنندراج ). آماده و مهیا و حاضر برای کار. || مرتب و منظم و آراسته. ( ناظم الاطباء ). || شخص مطیع امین مشغول به کار خود. ( از فرهنگ نظام ). || برگشته از رفتار نادرست و خلاف.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آماده مهیا.

جمله سازی با روبراه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کنون که عادت فقرش نشانده بر سر راه که روبراه نیاز آر یا به راه عدم

💡 روبراه خانه حق سیدا خواهم نهاد گر ز روح پاک پیغمبر مدد باشد مرا

💡 روبراه تو کرده‌ام کنون جای ده مرا تو بخویشتن گفتهٔ که جانزد خود دهم هر که او کند روبراه من

💡 براه بندگیش جبهه سرافرازان بسان نقش قدم روبراه آمده است

💡 تا گشت دلم به بند عشقت پابند از دست غم تو روبراهی کردم

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز