رموک

لغت نامه دهخدا

رموک. [ رَ ] ( ص مرکب ) در تداول عامه، رمنده. رم کننده. آنکه بسیار رم کند. آنکه خوی او رمیدن باشد.
رموک. [ رُ ] ( اِ ) مسکن. ( ناظم الاطباء ).
رموک. [ رُ ] ( ع مص ) ایستادن به جای. ( تاج المصادر بیهقی ). آرام کردن به جای. ( از منتهی الارب ). اقامت کردن در جایی. ( از اقرب الموارد ). ماندن در جایی از رنج و درماندگی. ( از اقرب الموارد ). || مقیم گردیدن شتران بر آب. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). جای گزیدن و ماندن شتر در آب. ( از اقرب الموارد ). || ثابت شدن و پاییدن چیزی. و منه: کونوا برامکة فمادولتکم برامکة؛ ای بثابت. ( از منتهی الارب ). || لاغر شدن چهارپا. || از طعامی کراهت پیدا کردن و نخوردن از آن. || بی چیز شدن مرد و از دست دادن آنچه دارد. ( از معجم متن اللغه ).

فرهنگ معین

(رَ ) (ص فا. ) جانوری که زود رم می کند.

فرهنگ عمید

۱. بسیار رمنده، رم کننده.

فرهنگ فارسی

رمنده، رم کننده، حیوانی که زودرم کندوبگریزد
( صفت ) جانوری که زود رم کند رمنده.
مسکن

ویکی واژه

جانوری که زود رم می‌کند.

جمله سازی با رموک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از باشگاه‌هایی که در آن بازی کرده‌است می‌توان به باشگاه ورزشی القادسیه کویت و باشگاه فوتبال الیرموک کویت اشاره کرد.

💡 به روز بزم در مجلس نبودت هیچکس همتا به روز رزم درموکب نبودت هیچکس همبر

💡 ابو علی ایاد در تاریخ ۱۷ اوت ۱۹۷۱ وفات یافت و در مسجد فلسطین در کمپ یرموک به خاک سپرده شد.

💡 پان سیتوپنی یکی از بارزترین علائم در این آنمی است. یاخته‌های سرخ معمولاً نرموسیتیک-نرموکرومیک هستند.

💡 ابوسفیان در جنگ یرموک نیز حضور داشت که در طی آن تیری به یکی از چشمانش اصابت کرد و کور شد.