رخنمود
مترادفها
پدیدار شد، آشکار شد، نمایان شد
متضادها
پنهان شدن، پوشیده شدن
فرهنگستان زبان و ادب
{phenotype} [زیست شناسی] مجموعۀ ویژگی های ساختاری و عملکردی قابل تشخیص در موجود زنده
ویکی واژه
مجموعۀ ویژگیهای ساختاری و عملکردی قابلتشخیص در موجود زنده.
جمله سازی با رخنمود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نبایستت از اول رخنمودن ز ما جان و دل اینجا گه ربودن
💡 با گذشت زمان، در چهره پیرمرد تجربههای تلخ و شیرین زندگی به صورت خطوطی عمیق و مشخص رخنمود یافت که حکایت از سختیها داشت.
💡 در اثر تغییرات اقلیمی شدید، پدیده خشکسالی در بسیاری از مناطق کشاورزی کشور به شکلی نگرانکننده و بسیار گسترده رخنمود پیدا کرده است.
💡 زیباییهای طبیعت در فصل بهار با شکوفایی گلها و سبز شدن درختان به شکلی خیرهکننده در تمام دشتها و کوهها رخنمود مییابد.