لغت نامه دهخدا
رانگا. ( اِ ) رامگا. رانکا. در تداول مطبعه سینی مانندی است آهنین که صفحات چیده شده را برای زیر ماشین بردن در آن مینهند. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به رامگا و رانکا شود.
رانگا. ( اِ ) رامگا. رانکا. در تداول مطبعه سینی مانندی است آهنین که صفحات چیده شده را برای زیر ماشین بردن در آن مینهند. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به رامگا و رانکا شود.
[ روس. ] (اِ. ) = رامکا: سینی فلزی مستطیل که حروف چیده شدة دستی را در آن گذارند.
رامگا. رانکا. در تداول مطبعه سینی مانندی است آهنین که صفحات چیده شده را برای زیر ماشین بردن در آن مینهند.
رانگا شهری در شهرستان کونگوسی در استان بام در بورکینافاسوی شمالی است و جمعیت آن ۵۳۰ نفر است.
رامکا: سینی فلزی مستطیل که حروف چیده شدة دستی را در آن گذارند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرگ آدمی نکوکار، راحت جان اوست و مرگ شریر راحت جان دیگران است. نیکوترین مال آدمی آن است که او را نگاه دارد و بدترین آن که آدمی آن رانگاه دارد.
💡 به وضعیت اوتیتا چاتورانگا دانداسانا رفته. زانوها، قفسه سینه و چانه را بهطور همزمان روی زمین بگذارید. اگر ممکن نیست که همزمان این کار را انجام دهید، اول زانوها، بعد قفسه سینه و نهایتاً چانه را روی زمین قرار دهید.
💡 پدر و مادر آیشواریا راجینیکانث و لاتا رانگاچاری هستند. او یک خواهر کوچکتر به نام سونداریا دارد که در صنعت فیلم تامیل نیز کار میکند.
💡 ما فتنه بر توایم و تو فتنه بر آینه ما رانگاه در تو، تو را اندر آینه
💡 خون رحمت رانگاه عجز می آرد به خوش پیش ابر نوبهاران چون زمین افتاده باش