لغت نامه دهخدا
دوسیه. [ دُ ی ِ ] ( فرانسوی، اِ ) دُسیه. پرونده. ( لغات فرهنگستان ). کارنما. دیوان. ( یادداشت مؤلف ).
دوسیه. [ دُ ی ِ ] ( فرانسوی، اِ ) دُسیه. پرونده. ( لغات فرهنگستان ). کارنما. دیوان. ( یادداشت مؤلف ).
(دُ س یِ ) [ فر. ] (اِ. ) پرونده.
= پرونده
پرونده
پرونده
پرونده.
💡 هی تپاندم دوسیه لایِ شُمیز هی پاراف هِشتَم و امضا کردم
💡 فخر رهی بدان دوسیه چشمکان تست کامد پدید زیر نقاب از بَرِد و خد
💡 هر آن که دوسیه خدمتش بود در پشت به نام سابقه، دارای پست عالی شد!
💡 دوسیه کردم و کارتُن تِرتِه بسکه نُت دادم و آنکِت کردم
💡 نیست در دست مرا غیر زِرو هر بده کارتُن و بستان دوسیه