دوسری

لغت نامه دهخدا

دوسری. [ دُ س َ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) دارای دوسر. دوسره. با دو سر. ( یادداشت مؤلف ). || قسمی از خیمه. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ):
دشمن جان ترا عزم بیابان فناست
دایم از نیزه ز بهرش دوسری بر سر ماست.شفیع اثر ( از آنندراج ).|| روپوش کجاوه. ( ناظم الاطباء ). کرباسی که بر روی محمل کشند از عالم خلاف. ( از آنندراج ). || ( حامص مرکب ) نفاق. ( غیاث ) ( آنندراج ). دورنگی و دورویی. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دوسر شود.
دوسری. [ دَ س َ ] ( ع ص ) دوسرانی. ( فرهنگ جهانگیری ) ( آنندراج )( از برهان ). بزرگ هیکل توانا کأنه منسوب الی دوسر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به دوسرانی شود.

فرهنگ عمید

۱. نوعی از خیمه.
۲. روپوش کجاوه.

فرهنگ فارسی

دارای دو سر.
دوسرانی.

ویکی واژه

دوسری (جمع دوسری‌ها)
امتیاز

جمله سازی با دوسری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید آب در جوی وز پیرامن جو سبزه دمید

💡 سر ز خرد تافته‌ام عقل دگر یافته‌ام عقل جهان یک سری و عقل نهانی دوسری

💡 جان و سر و دیده چه داریم دوست از همه چون دوسری یافتم

💡 تا پا نباشد ز آنک پا ما را به خارستان برد تا سر نباشد ز آنک سر کافر شود از دوسری

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز