دودسته

لغت نامه دهخدا

دودسته.[ دُ دَ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) که دارای دو تا دسته باشد چنانکه کوزه دودسته. ( یادداشت مؤلف ). || ( ق مرکب ) با دو دست. دودستی. ( یادداشت مؤلف ).
- دودسته زدن تیغ و شمشیر؛ به قوت تمام زدن است چنانکه در هندوستان بر چورنگ زنند. ( از آنندراج ). با دو دست شمشیر زدن. دودستی زدن: سلطان چون فحل هائج و بحر مائج دودسته شمشیر می زد. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
بر خسرو غم زده تمام است
شمشیر چرا زنی دودسته.امیرخسرو دهلوی ( از آنندراج ).|| ( اِ مرکب ) بازه و آن چوب است میانه، نه دراز و نه کوتاه. ( لغت فرس اسدی ). چوبدستی.دودستی. رجوع به دودستی شود.

جمله سازی با دودسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به‌طور کلی رصدهای مرکز نجوم ادیب به دودسته تقسیم می‌شود

💡 در گروه آور کنسرت زندهٔ «آب و آتش» را در تالار حرکت اجرا کرد. گروهِ آور در حقیقت از جمع دودسته‌ای تشکیل شده بود که نیمی از آنان بعدها گروه میرا و مابقی آن‌ها «راز شب» را تشکیل دادند.

امنت یعنی چه؟
امنت یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز