فرهنگ معین
(دَ مَ ) [ ع. دمامَة ] (مص ل. ) ۱ - بدمنظر شدن. ۲ - زشت رویی.
(دَ مَ ) [ ع. دمامَة ] (مص ل. ) ۱ - بدمنظر شدن. ۲ - زشت رویی.
۱. زشت رویی.
۲. پستی، حقارت.
( اسم ) ۱ - زشتی بد گلی. ۲ - زشتی صورت زشت رویی. ۳ - خرد جسمی
دمامَة
بدمنظر شدن.
زشت رویی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ما کُتِبَ لَهُنَّ یعنی فرض لهنّ من المیراث. وَ تَرْغَبُونَ أَنْ تَنْکِحُوهُنَّ یعنی: و ترغبون عن أن تنکحوهنّ لدمامتهنّ.
💡 چاره این دمامت آسانست خود علاجش به دست سلطانست