دعاب

لغت نامه دهخدا

دعاب.[ دَع ْ عا ] ( ع ص ) مرد بامزاح. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شخص بسیار لعب و مزاح. ( از اقرب الموارد ). شوخی کننده و لاغ گوی. شوخ. دعابة. و رجوع به دعابة شود.
دعاب. [ دِ ] ( ع مص ) مُداعبة. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به مداعبة شود.

فرهنگ معین

(دَ عّ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - شوخی کننده، لاغ گوی. ۲ - شوخ.

ویکی واژه

شوخی کننده، لاغ گوی.
شوخ.

جمله سازی با دعاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دولت ز دستگیری مردم بپابود فانوس این چراغ ز دست دعابود

💡 پس از دعاب و زمین بوس گوید ای شاهی که چرخ را همه بر قطب رای توست مدار

💡 دولت ز دستگیری مردم بپا بود فانوس این چراغ ز دست دعابود

💡 امامزاده محمدعابد (دوره صفویه)، امامزاده عبدالله و آمنه‌خاتون، مقبره آقا نورالدین عراقی و آرامستان قدیمی شهر از جمله بناهای مذهبی اراک هستند.

💡 مرقد شاهزاده محمد عابد یکی از بناهای مذهبی و مهم شهرستان اراک است که در۱۲ کیلومتری شمال شهر اراک و در مجاورت روستای مشهدمیقان واقع شده‌است. این امامزاده، مرقد شاهزاده محمدعابد فرزند موسی کاظم و از بناهای دوره صفویه است.

عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز