درحصار
مترادفها
محصور
متضادها
آزاد، بیرون، بیحصار
لغت نامه دهخدا
درحصار. [ دَ ح َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان بلورد بخش مرکزی شهرستان سیرجان، واقع در 55هزارگزی جنوب خاوری سعیدآباد و سر راه مالرو بلورد به گلناآباد. مزارع تخت، تورانی و جلالی جزء این ده است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جمله سازی با درحصار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هستم دو زبان و بر حقم زانک با دشمن خویش درحصارم
💡 حسن هر جایی به یک آغوش کی تن در دهد؟ درحصار هاله این مهتاب چون گیرد قرار؟
💡 دل منه بر نقش امید سبک جولان،که هست درحصار آهن و فولاد جوهر در گذار
💡 شهر قدیمی در حین جنگهای باستانی، درحصار قرار گرفت و سربازان به مدت طولانی برای بقا با کمبود شدید منابع غذایی و آب دست و پنجه نرم کردند.
💡 ایدههای نوآورانه در بسیاری از موارد درحصار تفکرات سنتی و کلیشههای قدیمی باقی میمانند، مگر اینکه فضایی برای خلاقیت و آزادی بیان فراهم شود.
💡 وقتی یک شرکت نوپا درحصار رقابت شدید شرکتهای بزرگ قرار میگیرد، باید استراتژیهای بسیار هوشمندانهای برای بقا و تثبیت جایگاه خود به کار بگیرد.