دانشجوئی
مترادفها
دانشجویی
لغت نامه دهخدا
دانشجوئی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل دانشجو. طلب علم. دانش پژوهی. || تحصیل در دانشکده و دانشگاه.
جمله سازی با دانشجوئی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حشمت الله طبرزدی در میانه دهه شصت از دفتر تحکیم وحدت انشعاب کرد و اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجوئی را تأسیس کرد.
💡 در آغاز دهه ۸۰ هجری، عدهای از دانشجویان رشتههای تحصیلی مهندسی عمران و مهندسی صنایع، اقدام به تأسیس انجمن اسلامی دانشجویان پیرو خط امام دانشگاه آزاد اسلامی تهران در این دانشگاه نمودند که در کمتر از ۲ سال پس از اخذ موافقت اصولی این تشکل دانشجوئی، فعالیت آن متوقف شد. این تشکل از آن جهت اهمیت دارد که اولین انجمن اسلامی دانشجویان (بمعنی واقعی کلمه) در دانشگاه آزاد اسلامی بود و توانست در مدت کوتاهی بیش از ۲۰۰۰ عضو جذب کند.
💡 دوران دانشجویی فرصت بسیار مناسبی است تا افراد مهارتهای جدیدی را یاد بگیرند و برای آینده شغلی خود برنامهریزی دقیق کنند.
💡 بسیاری از مشکلات دانشجویی از جمله هزینههای بالای زندگی و فشار درسی، نیاز به توجه ویژه از سوی مسئولان دانشگاه دارد.
💡 فعالیت در انجمنهای علمی و فرهنگی در دوران دانشجویی، به رشد شخصیت و تقویت روابط اجتماعی فرد کمک بسیار زیادی میکند.