دارالحکومه
دارالحکومه واژهای مرکب عربی است که از دو بخش دار به معنای خانه، سرا یا محل و حکومه به معنای حکومت و فرمانروایی تشکیل شده است. این اصطلاح به طور کلی به مکانی اطلاق میشود که مرکز و ستاد اداری یک منطقه یا قلمرو به شمار میرود و محل استقرار حاکم یا والی و نهادهای مرتبط با اداره امور عمومی است. دارالحکومه، در طول تاریخ، اغلب مجموعهای از بناهای مهم و باشکوه بوده که نمادی از اقتدار و مرکزیت قدرت سیاسی و اجرایی در یک جامعه محسوب میشده است.
در دارالحکومه، فعالیتهای حیاتی مربوط به حکومتداری به انجام میرسید. این مکان، قلب تپنده نظام اداری بوده و تصمیمگیریهای کلان، صدور فرمانها و بخشنامهها، مدیریت منابع مالی و نظامی، رسیدگی به شکایات مردمی و برقراری عدالت از جمله وظایفی بود که در آن صورت میگرفت. حاکم و کارگزاران او، همراه با دیوانسالاران و مشاوران، در این مرکز گردهم میآمدند تا امور مملکتی را سامان بخشند و نظم و ثبات را در قلمرو خود برقرار سازند.
علاوه بر جنبه فیزیکی و معماری، این مفهوم به گستره وسیعتری نیز اشاره دارد؛ چنانکه در متون تاریخی گاه به اماکن مشابهی چون دارالجلال یا دارالخلافه ارجاع داده میشود که همگی بر مرکزیت قدرت و هیبت فرمانروایی دلالت دارند. دارالحکومه، فراتر از یک ساختمان، نمادی از ساختار حکومتی، اقتدار مرکزی و مرجعیت قانونی در هر دوره تاریخی بوده و همواره به عنوان پایگاه اصلی برای اعمال حاکمیت و پیشبرد اهداف مملکتی تلقی میشده است.
مترادفها
پایتخت، مرکز، عاصمه
لغت نامه دهخدا
دارالحکومه. [ رُل ْ ح ُ م َ ] ( ع اِ مرکب ) سرای حاکم. || محل حکومت کردن. رجوع به دارالجلال و دارالخلافه شود.
فرهنگ معین
( ~. حُ مِ ) [ ع. دارالحکومة ] (اِمر. ) استانداری.
فرهنگ عمید
جای اقامت حاکم یا فرماندار، ادارۀ فرمانداری، سرای حاکم.
فرهنگ فارسی
( اسم ) سرای حاکم حکومتی استانداری.
محل حکومت کردن
ویکی واژه
دارالحکومة
استاندا
جمله سازی با دارالحکومه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رشوه بدار القضاست عدل مزکی نقد بدارالحکومه قاطع برهان
💡 شدند جانب دارالحکومه تند روان بدان مثابه که حجاج بیت در مشعر