دادگی

لغت نامه دهخدا

دادگی. [ دَ / دِ ] ( حامص ) حالت و چگونگی داده. صفت داده.

فرهنگ فارسی

حالت و چگونگی داده

جمله سازی با دادگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن همه آزادگی وین همه دلدادگی حیف که غالب ز خویش بی خبر افتاده است

💡 ماییم و خاکساری و عجز وفتادگی دستی به سر ز دست دل از دست دادگی

💡 در وفاداری و دلدادگی و جانبازی آنچه گویند در این باره دو صد چندانیم

💡 تلخ‌کامی بین که در میخانه دلدادگی بود پر خون جگر هرجا سبویی یافتم

💡 قلهٔ کوه اورست بالاترین نقطه از سطح دریا است اما قلهٔ چیمبورازو دورترین نقطهٔ سطح از مرکز زمین است.پس از چیمبورازو، اوآسکاران با فاصلهٔ اندکی در رتبهٔ دوم قرار دارد. این پدیده به دلیل شکل خاص کرهٔ زمین است که در ناحیهٔ استوا، ضخیم‌تر است (دارای شکم دادگی است).

💡 سیارهٔ زهره در ادبیات فارسی از اهمیت بالایی برخوردار است. این سیاره نماد عشق و دلدادگی و نیز معروف به سیارهٔ نوازنده است و صاحب آن خداوند عشق است. از داستان‌های آن می‌توان به داستان نظامی گنجوی یا داستان ایرج میرزا اشاره کرد.

💡 وکیل مدافع با استدلال‌های منطقی و ارائه مستندات کافی، سعی داشت در مرحله دادگی از حقوق موکل خود در برابر اتهامات مطرح شده دفاع کند.

💡 فرآیند دادگی در سیستم‌های قضایی مدرن، باید با رعایت کامل اصول عدالت، شفافیت و سرعت بالا برای رسیدگی به پرونده‌های مختلف انجام شود.

💡 پس از سپری شدن مراحل اولیه دادگی، قاضی پرونده با بررسی دقیق تمامی شواهد و مدارک، حکم نهایی خود را صادر خواهد کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران