خیلخانه

مترادف‌ها

میخانه، مهمان‌خانه

لغت نامه دهخدا

خیلخانه. [ خ َ / خ ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) خاندان. دودمان. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ): سلطان... را که مستوفی بود هم در آن کوشک بفرمود گرفتن و چون هر دو را موقوف کردند بنه و خزانه و خیلخانه بغارتیدند. ( راحةالصدور راوندی ). و در سرای سلطان بجانب شرقی متاع تجار و رخت لشکریان بود جمله رجاله بغارتیدند و لشکری که بر جانب غزنی بودند جمله در سلاح رفته و صف کشیدند و خیلخانه نگاه می داشتند و سلطان در سرای سعدالدوله با ده پانزده نفر جاندار مانده بود. ( راحة الصدور راوندی ). لشکر قصد خیمه مجدالملک کردند او بگریخت و در نوبتی سلطان آمد خیلخانه او بغارتیدند و بسلطان پیغام دادند که او را بدست ما بازده. ( راحةالصدور راوندی ).
همه ملک عجم خزانه من
در عرب مانده خیلخانه من.نظامی.و آنکه را پادشه بیندازد
کسش از خیلخانه ننوازد.سعدی.

فرهنگ معین

(خِ نِ ) [ ع - فا. ] (اِمر. ) خاندان، دودمان، طایفه.

فرهنگ عمید

۱. محل اقامت خدم وحشم در خانه.
۲. اقامتگاه سپاهیان.
۳. خاندان، دودمان، طایفه: همه ملک عجم خزانهٴ من / در عرب مانده خلیخانهٴ من (نظامی۴: ۵۸۵ ).

فرهنگ فارسی

خاندان، دودمان، طایفه
( اسم ) خاندان دود مان طایفه.

ویکی واژه

خاندان، دودمان، طایفه.

جمله سازی با خیلخانه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و آن که را پادشه بیندازد کسش از خیلخانه ننوازد

💡 چو ترک مهوش کافر نژاد من صنمی ز خیلخانه خاقان برون نمی آید

💡 در داستان‌های کلاسیک و قدیمی، قهرمانان ماجراجو معمولاً برای استراحت و تبادل اخبار تازه از سفر خود، به اولین خیلخانه در مسیر رسیده‌ بودند.

💡 فضای داخلی آن خیلخانه قدیمی با دیوارهای سنگی و نور ملایم شمع، اتمسفری بسیار دنج و آرامش‌بخش برای مسافران خسته فراهم می‌کرد که همه را مجذوب خود می‌کرد.

💡 شاعر بزرگ در اشعار خود از خیلخانه به عنوان نمادی از تجمع مردم عادی و مکانی برای گفتگوهای صمیمی و بی‌پیرایه درباره مسائل روزمره زندگی استفاده کرده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران