یکی از رایجترین معانی آن «کهنه شدن جامه» یا پارچه است، یعنی وقتی لباس یا پارچه فرسوده و از حالت نو خارج شود، آن را خشل مینامند. همچنین خشل به نوعی صمغ یا مقل نیز گفته شده که خواص دارویی دارد و در گذشته برای درمان بواسیر استفاده میشده است. در برخی منابع، خشل به معنای چیزی که بکار نیاید یا فرومایه و بیارزش است نیز آمده است. این واژه در متون قدیمی گاهی به میوه یا گیاهان خاص زرد، سرخ یا سبز اشاره دارد و در معنای دیگر به بیضه تهی شده هم آمده است. بنابراین خشل واژهای چندمعنایی است که بیشتر در ادبیات، متون پزشکی و گیاهشناسی قدیم کاربرد داشته است. بار معنایی اصلی و رایج آن در زبان فارسی امروز «کهنه شدن لباس یا پارچه» است.
خشل
لغت نامه دهخدا
خشل. [ خ َ ش َ ] ( ع اِ ) مقل خشک. مقل تر. ( یادداشت بخط مؤلف ). نوعی صمغ است و آنرا مقل گویند و به مقل ازرق مشهور است و بواسیر را نافع باشد و به عربی خضلاف خوانند و بعضی گویند خضلاف درخت مقل مکی کلی است. ( از برهان قاطع ) ( از منتهی الارب ). || آنچه بکار نیاید. ( از منتهی الارب ) ( از لسان العرب ). || خسته مقل. ( منتهی الارب ).
خشل. [ خ َ ] ( ع اِ ) بیضه تهی کرده. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || گیاهی زرد و سرخ و سبز. ( منتهی الارب ). || سرهای دست برنجن و سرهای خلخال. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). || مقل. مقل خشک یا مقل تر. مقل ریزه، خَشَل. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). || خسته مقل. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ). خَشَل. ( منتهی الارب ). || ( مص ) بلایه و فرومایه کردن. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
خشل. [ خ َ ش َ ] ( ع مص ) کهنه شدن جامه. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
کهنه شدن جامه
جمله سازی با خشل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 صمغ می باشد پنانک هم بناست، کندر است مقل ارزق را خشل دان اوفه اسب است و خش