ختنبر. [ خ َ تَم ْ ب َ ] ( ص ) مفلس را گویند که لاف توانگری زند وخود را مالدار وا نماید. ( از برهان قاطع ) ( شرفنامه ٔمنیری ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). آن کسی باشد که گوید مرا چندین چیز است و هیچ ندارد:
با فراخیست و لکن بستم تنگ زید
آن چنان شد که چنو هیچ ختنبر نبود ابوالعباس مروزی.بدانسان که هستی چنان می نمایی
مزن هرزه لاف و ختنبر مباش.فرخی.نبردست او بهر هرچند لافد
ولی عقل داند که هست او ختنبر.شمس فخری ( از فرهنگ جهانگیری ).|| بر عکس معنی فوق بنظر آمده است یعنی توانگری که شکوه مفلسی کند. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ). || لافی. لافزن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
(خَ تَ بَ ) (ص. ) تهیدستی که لاف توانگری زند.
۱. مفلس و تهیدستی که تظاهر به ثروتمندی می کند: بدانسان که هستی چنان می نمای / مزن هرزه لاف و ختنبر مباش (فرخی: ۴۵۳ ).
۲. توانگری که تظاهر به تنگدستی و بینوایی کند: با فراخی ست ولیکن به ستم تنگ زَید / آنچنان شد که چون او هیچ ختنبر نبُوَد (ربنجنی: شاعران بی دیوان: ۱۳۰ ).
تهیدستی که لاف توانگری زند.
💡 در سال ۱۹۲۷، تحت فشار خانوادهاش، والدمار تصمیم گرفت که هیچ گونه حمایت مالی بیشتری از چایکوفسکی ارائه نکند و سرمایههای دانمارک قطع شد. دوک جورج لوختنبرگ، یکی از بستگان دور تزار، به او خانه ای در قلعه سیون داد. برادر تزارینا، ارنست لوئیس، دوک اعظم هسن، یک کارآگاه خصوصی به نام مارتین ناپف را استخدام کرد تا این ادعاها را که شایکوفسکی آناستازیا است را بررسی کند.
💡 بدانسان که هستی چنان می نمای مزن هرزه لاف و ختنبر مباش
💡 او در زندگی حرفهایاش بیشتر بهخاطر نوشتن کتب درسی و دانشنامهها شناختهشده بود تا انجام تحقیقات اولی. گئورگ کریستوف لیختنبرگ یکی از شاگردان او بود و او را بهشدت میستایید. او بیش از همهچیز، برای اشعار هجوآمیزش شناخته و مشهور شد. حفرهٔ کستنر روی کره ماه به افتخار او نامگذاری شدهاست.