( خاویة ) خاویة. [ ی َ ] ( ع ص ) مؤنث خاوی. زمین خالی از اهل خود. خالیه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( تاج العروس ) ( المنجد ). منه: ارض خاویة. ج، خاویات: فتلک بیوتهم خاویة.( قرآن 27 / 52 ). || ساقطه، بروی افتاده. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) ( از تاج العروس ) ( ناظم الاطباء ): فهی خاویة علی عروشها. ( قرآن 22 / 45 ).
(وِ یَ یا یِ ) [ ع. خاویة ] (ص. ) زمین خالی (از سکنه. )
زمین خالی از سکنه.
زمین خالی، زمین خالی ازاهل خود
( صفت ) زمین خالی ( از سکنه ).
[ویکی الکتاب] معنی خَاوِیَةٌ: چیز تو خالی که آن را دور انداخته باشند - سرنگون شده (عبارت "خَاوِیَةٌ عَلَیٰ عُرُوشِهَا "استعاره است برای دیاری که از سکنه خالی شده است و در اصل یعنی دیوارهایش روی سقفش فرو افتاده که کنایه است از کمال خرابی، زیرا خانه وقتی خراب میشود اول سقف آن فر...
معنی عُرُوشِهَا: سقفهایش (عبارت "خَاوِیَةٌ عَلَیٰ عُرُوشِهَا " کنایه است از کمال خرابی، زیرا خانه وقتی خراب میشود اول سقف آن فرو میریزد، و سپس دیوارها به روی سقف میافتد)
ریشه کلمه:
خوی (۵ بار)
«خاویه» از مادّه «خواء» (بر وزن هواء) گاه، به معنای ساقط گشتن و ویران شدن است، و گاه به معنای خالی شدن; این تعبیر در مورد ستارگان (شهب) که سقوط می کند نیز آمده، می گویند: «خوی النجم» یعنی ستاره سقوط کرد. «راغب» در «مفردات» می گوید: معنای اصلی «خوی» خالی شدن است، این تعبیر در مورد شکم های گرسنه، گردوی پوک و ستارگان خالی از باران گفته شده است (عرب جاهلی معتقد بود که هر ستاره ای در افق ظاهر می شود بارانی همراه دارد).
سقوط. خالی شدن در مجمع و مفردات میگوید: اصل خواء خالی شدن است گویند «خوی بطنه من الطعام» شکمش از طعام خالی شد. ولی دیگران سقوط و انهدام نیز گفتهاند در قاموس گفته «خوت الدار: تهدّمت و خوت و خویت: خلت من اهلها و ارض خاویة ای خالیة» همچنین است قول صحاح و اقرب. فکر میکنم که خاویه در آیه به معنی ساقط باشد گر چه در مجمع خالیه گفته است یعنی: یا مانند آن که بر دهکدهای گذر کرد و آن بر سقفها افتاده و بعد دیوارها بر روی سقفها افتاده بود. در نهج البلاغه خطبه 98 هست: خاویه به معنی خالیه و یا ساقط است ولی خالی بودن بهتر به نظر میرسد زیرا ستم خانه را خالی و بیصاحب میگذارد. قوم را در آن محل میبینی که افتادهاند گوئی تنههای نخل سقوط کردهاند. ناگفته نماند خاویه در قرآن مجید پنج بار آمده است و مادّه آن واوی و یائی هر دو بکار رفته و مصدر واوی آن خوّ مصدریائیاش خوی و خواه است (اقرب).
زمین خالی (از سکنه.)
خاویة