حمل کردن. [ ح َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بردن. کشیدن. بار کردن. برداشتن. || نسبت کردن. اسناد کردن. اسناد دادن. فرض کردن. احتمال دادن: و اگر نادانی این اشارت را که بازنموده شده است بر هزل حمل کند... ( کلیله و دمنه ).
آن به که چون منی نرسددر وصال دوست
تا ضعف خویش حمل کند بر کمال دوست.سعدی.بر آن حمل کردند یاران پیر
که پروای خدمت ندارد فقیر.سعدی.
(حَ. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. )۱ - بردن چیزی از جایی به جای دیگر. ۲ - تصور کردن، در وهم افتادن.
۱ - نقل کردن و بردن چیزی از جایی بجای دیگر. ۲ - توجیه کدرن تعبیر کردن قیاس کردن: (( این مطلب را بر چه حمل میکنید ? ) )
trasportare
بردن چیزی از جایی به جای دیگر.
تصور کردن، در وهم افتادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو سال بعد (سال ۱۲۹۶) بر اساس همین قانون بود که قوامالسلطنه والی وقت خراسان در محل یکی از مقابر ویران شده نادری، آرامگاه تازهای برای نادرشاه ساخت و استخوانهای او را از تهران به مقبره مزبور حمل کردند. ساختمان جدید که در محل فعلی آرامگاه وی قرار داشت تا سال ۱۳۳۵ بر پا بود.
💡 گروهی دیگر مست آمدند، و زنار نیز بربستند، و سخنهای مستانه آغاز کردند، بعضی را بکشتند و بعضی را مبتلای غیرت او کردند چنانکه این بیچاره را خواهد بود!!! ندانم کی خواهد بود؟! هنوز دور است!!! و بعضی را بر دیوانگی حمل کردند، و مقصود ایشان آن بود تا رسته شوند از آفت و زحمت قالب؛ نام دیوانگی بر خود افکندند که صداع و زحمت خلق باری گران است! از عقل، دیوانگی اختیار کردند؛ و از زحمت خلق و دنیا، نجات یافتند چنانکه آن رونده گفته است: