حسرت خوردن
مترادفها
افسوس خوردن، تأسف خوردن، ندامت کشیدن
متضادها
شاد بودن، لذت بردن
لغت نامه دهخدا
حسرت خوردن. [ ح َ رَ خوَرْ / خُرْدَ ] ( مص مرکب ) حسرت دیدن. حسرت کشیدن:
دست خدای اگر نگرفتی
حسرت خوری بسی و بری کیفر.ناصرخسرو.هرکه دنیا را به نادانی و برنائی بخورد
خورد حسرت گر به رویش باد پیری بروزید.ناصرخسرو.چو حسرت خورد از پرواز آن باز
همان باز آمدی بردست او باز.نظامی.آن دید در این و حسرتی خورد
وین دید در آن و نوحه ای کرد.نظامی.هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده ام
جز بر دو روی یار موافق که درهم است.سعدی.چاره ای نیست بجز دیدن و حسرت خوردن
چشم حاسد که نخواهد که ببیند محسود.سعدی.دست با سرو روان چون نرود در گردن
چاره ای نیست بجز دیدن و حسرت خوردن.سعدی.به دنیا توانی که عقبی خری
بخر جان من ورنه حسرت خوری.سعدی ( بوستان ).ز من پرس فرسوده روزگار
که بر سفره حسرت خورد روزه دار.سعدی ( بوستان ).گفتم نی که بر مال ایشان حسرت میخوری. ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) افسوس خوردن تاسف داشتن.
ویکی واژه
rammaricarsi
جمله سازی با حسرت خوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چارهای نیست به جز دیدن و حسرت خوردن چشم حاسد که نخواهد که ببیند محسود
💡 دست با سرو روان چون نرسد در گردن چارهای نیست به جز دیدن و حسرت خوردن
💡 از بهر حسرت خوردنم، لب بر لب ساغر منه دست از پی آزردنم در گردن مینا مکن