جست‌وخیز

مترادف‌ها

بالا و پایین پریدن، جنب‌وجوش، جهش

متضادها

سکون، آرامش

لغت نامه دهخدا

جست و خیز. [ ج َ ت ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) برجستن و برخاستن. ( آنندراج ):
زمین گیری سلیم از ضعف پیری یاد ایامی
که جست و خیز در صحرا به آهو یاد میدادی.سلیم ( از آنندراج ).- جست و خیز کردن؛پای کوبی کردن. بر پای جستن. از جای بنشاط برجستن.

فرهنگ معین

(جَ تُ ) (اِمص. ) پرش.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جستن و خیز برداشتن پرش.

جمله سازی با جست‌وخیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو نبض معتدلش جست‌وخیز متناسب چو نشئه در رگ دل‌ها دویدنش هموار

💡 سکس مقعدی میان یک زن و مرد، عبارت است از انجام عمل جنسی (جست‌وخیز) با دخول آلت تناسلی مردانه به مقعد.

💡 کودکان با شادی بسیار زیاد در حیاط مدرسه مشغول جست‌وخیز بودند و صدای خنده‌های آن‌ها از تمام فضای مدرسه به گوش می‌رسید و همه را شاد می‌کرد.

💡 ورزشکاران حرفه‌ای قبل از شروع مسابقات اصلی، برای گرم کردن بدن و آماده‌سازی عضلات خود، انواع حرکات کششی و جست‌وخیزهای مختلف را به دقت انجام می‌دهند.

💡 گربه‌ای کوچک با هیجان زیاد روی لبه پنجره جست‌وخیز می‌کرد تا بتواند به پرنده کوچکی که در باغ نشسته بود، نزدیک‌تر شود و او را ببیند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران