جاویدن
مترادفها
همیشگی، جاودان، ابدی
متضادها
فانی، ناپایدار، موقت
لغت نامه دهخدا
جاویدن. [ دَ ] ( مص ) درپهلوی جوتن ( جویدن )، و در کردی جوین، جون ( جویدن )، و در افغانی ژوول، ژوگل و در بلوچی جایگ و در پهلوی جوییتن بمعنی جویدن، گفتن آمده، مضغ کردن. ( از حاشیه برهان چ معین ).
- امثال:
تعریف خود کردن پنبه جاویدن است، نظیر: ستودن خود پنبه جاویدن است. ( از امثال و حکم دهخدا ).
|| فریاد کردن مرغان. ( ناظم الاطباء ). || تف انداختن. ( ناظم الاطباء ) ( حاشیه برهان چ معین ).
فرهنگ معین
(دَ ) [ په. ] (مص م. ) جویدن.
فرهنگ عمید
=جویدن
ویکی واژه
جویدن.
جمله سازی با جاویدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عشاق که ماه عالم جاویدند مانندهٔ من شوند در امیدند
💡 جهان ای پسر ملک جاویدنیست ز دنیا وفاداری امید نیست
💡 حی جاویدند رندانی که بوسی از لبش خورده اند و زندگی از آب حیوان دیده اند
💡 مقیّدان طبیعت اسیر جاویدند خوشا به حالت آزادگان قید شکن
💡 دمت ای پیر مرا زنده جاویدنمود جان فدای تو و انفاس مسیحائی تو
💡 شاعر بزرگ در اشعار خود از مفاهیمی چون عشق جاویدن و زیباییهای بیپایان طبیعت یاد کرده است تا ابدیت را در کلام خود تجسم ببخشد.
💡 نام جاویدن در میان بسیاری از خانوادههای ایرانی به عنوان یک نام باستانی و با معنای ابدی و بسیار ماندگار، برای فرزندان خود انتخاب میشود.
💡 آن اثر هنری باشکوه در موزههای ملی نگهداری میشود تا شکوه و جلال آن به صورت جاویدن برای نسلهای آینده باقی بماند و دیده شود.