جاگرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) گنجیدن. گنجایش ظرفی برای قرار دادن چیزی در آن. || پیش از دیگران جائی را تصرف کردن. در جاهای عمومی، مانند مسجد و میدانهای اسب دوانی و جز آن جائی را پیش از دیگران در اختیار گرفتن. چیزی مانند سبحه یا سجاده در مسجد گذاشتن نشانه آنکه آنجای گرفته شده است.
(گِ رِ تَ ) (مص ل. ) ۱ - در جایی استقرار یافتن. ۲ - جایی را به خود اختصاص دادن.
( مصدر ) ۱- در جایی استقرار یافتن: (( هم. مدعوان در یک سالن جا نمیگیرند. ) ) ۲- جایی را بخود اختصاص دادن: (( هر کس در مسجد برای خود جهت شنیدن وعظ جا گرفته بود. ) )
در جایی استقرار یافتن.
جایی را به خود اختصاص دادن.
💡 بس که بودند هر دو مایل هم جا گرفتند در مقابل هم
💡 سایه صاحب بفرقت بادکاندر ظل او جا گرفتن در پناه ظل یزدان بودن است
💡 از آن کار، پر بیم گشت آن سپاه همان دم از آنجا گرفتند راه
💡 سَرِ هفته ز آن جا گرفتند راه رسیدند زی خوش یکی جایگاه
💡 جا گرفتن به دل دوست نه اندازه ماست تو همان گیر که آهیم و اثر داشتهایم