جا گرفتن

لغت نامه دهخدا

جاگرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) گنجیدن. گنجایش ظرفی برای قرار دادن چیزی در آن. || پیش از دیگران جائی را تصرف کردن. در جاهای عمومی، مانند مسجد و میدانهای اسب دوانی و جز آن جائی را پیش از دیگران در اختیار گرفتن. چیزی مانند سبحه یا سجاده در مسجد گذاشتن نشانه آنکه آنجای گرفته شده است.

فرهنگ معین

(گِ رِ تَ ) (مص ل. ) ۱ - در جایی استقرار یافتن. ۲ - جایی را به خود اختصاص دادن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- در جایی استقرار یافتن: (( هم. مدعوان در یک سالن جا نمیگیرند. ) ) ۲- جایی را بخود اختصاص دادن: (( هر کس در مسجد برای خود جهت شنیدن وعظ جا گرفته بود. ) )

ویکی واژه

در جایی استقرار یافتن.
جایی را به خود اختصاص دادن.

جمله سازی با جا گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس که بودند هر دو مایل هم جا گرفتند در مقابل هم

💡 سایه صاحب بفرقت بادکاندر ظل او جا گرفتن در پناه ظل یزدان بودن است

💡 از آن کار، پر بیم گشت آن سپاه همان دم از آنجا گرفتند راه

💡 سَرِ هفته ز آن جا گرفتند راه رسیدند زی خوش یکی جایگاه

💡 جا گرفتن به دل دوست نه اندازه ماست تو همان گیر که آهیم و اثر داشته‌ایم

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز