لغت نامه دهخدا
ثکلی. [ ث َ لا ] ( ع ص، اِ ) نعت مؤنث از ثکل. زن فرزندمرده، بچه گم کرده. ج، ثکالی. || زن عزیزمرده و گم کرده دوست. ثکول. ثاکلة. ج، ثواکل.
ثکلی. [ ث َ لا ] ( ع ص، اِ ) نعت مؤنث از ثکل. زن فرزندمرده، بچه گم کرده. ج، ثکالی. || زن عزیزمرده و گم کرده دوست. ثکول. ثاکلة. ج، ثواکل.
(ثَ لا ) [ ع. ] (ص. ) مؤنث ثکل. ۱ - زن فرزند مرده، بچه کم کرده، ج. ثکالی. ۲ - زن عزیز مرده، زن گم کرده دوست.
زنی که فرزند خود را از دست داده باشد، زن فرزندمرده.
مؤنث ثکل.
زن فرزند مرده، بچه کم کرده؛
ثکالی.
زن عزیز مرده، زن گم کرده دوست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسم اللَّه معراج قلوب الاولیاء. بسم اللَّه نور سر الاصفیاء. بسم اللَّه شفاء صدور الأتقیاء. بسم اللَّه کلمة التقوی و راحة الثکلی و شفاء المرضی. بسم اللَّه اصل همه دولتهاست، مایه همه سعادتها است، ختم همه عزتهاست توقیع منشور نیازهاست.
💡 فلک چو ابر بهاران بر او فشاند اشک ستاره چون زن ثکلی بر او کند شیون
💡 سزد که ملت اسلام چون زن ثکلی خروش واعمرا برکشد ز سوز جگر
💡 محاجر ثکلی بالدموع کریمة و ان بخلت عین الغمائم بالقطر
💡 عروس زیبا از یاد برد حجله شوی عجوز ثکلی فرموش کرد داغ پسر