تیماج

لغت نامه دهخدا

تیماج. ( اِ ) چرم بودار که آن را بلغار و ادیم نیز گویند و این لفظ ترکی است... و در مدار به «جیم » فارسی است ( تیماچ ). ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). چرمی است رنگین و بوی خوش دارد. درشب طلوع سهیل آن را رنگ و بوی حاصل شود. ( شرفنامه منیری ). پوست گوسپند دباغی شده. ( ناظم الاطباء ). قسمی چرم اعلی، مقابل میشن. قسمی پوست پیراسته ستبر و محکم. ( از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(اِ. ) پوست بز دباغی شده.

فرهنگ عمید

پوست دباغی شدۀ بز، پرنداخ، ساختیان، کورکانی، کوزکانی.

فرهنگ فارسی

پوست بزکه آنرادباغی کرده باشند
( اسم ) پوست بز دباغی شده.
چرمی است رنگین و بوی خوش دارد

جمله سازی با تیماج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر سرت سروری اگر زیبد ای تو را گنده تر تن از تیماج

💡 چشم بد خواه تو خلیده بخار هم بر آنسان که سیخ در تیماج

💡 از پادر آمد از دست شد دل زان موزهای صغری و تیماج

💡 هم از سستی بختش آئینه خشت هم از نکبتش چرم تیماج شد

💡 به خلاف دگر اعیان که عجب باشد اگر جلد آهوی ختن فرق کنند از تیماج

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز