تیزنظر
مترادفها
تیزبین، دقیق، زیرک
متضادها
کندنظر
لغت نامه دهخدا
تیزنظر. [ ن َ ظَ ] ( ص مرکب ) شاهی البصر. شفن. حنادرالعین. ( منتهی الارب ): نسر؛ مرغی تیزنظر است چنانکه از چهارصد فرسخ می بیند. ( از منتهی الارب ): تیزنظر باید بود تا بداند که لذت قصوی و انس اعلی آنها راست. ( جهانگشای جوینی ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
شاهی البصر شفن
جمله سازی با تیزنظر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چشمه آن آفتاب خواب نبیند فلک چشمت از او روشنست تیزنظر عاشقی
💡 آن کارآگاه بسیار تیزنظر بود و توانست با بررسی کوچکترین جزئیات موجود در صحنه جرم، ردپای قاتل را در میان انبوه شواهد پیدا کند.
💡 نقادان تیزنظر همیشه به دنبال یافتن لایههای پنهان و معناهای نمادین در آثار ادبی هستند تا بتوانند تحلیلهای عمیقتری از نویسنده ارائه دهند.
💡 با داشتن یک نگاه تیزنظر، میتوان به دقت تفاوتهای بسیار جزئی میان محصولات اصل و تقلبی را در بازار تشخیص داد و از ضرر جلوگیری کرد.