تکحل

لغت نامه دهخدا

تکحل. [ ت َ ک َح ْ ح ُ ] ( ع مص مرکب ) سرمه در چشم کردن. ( زوزنی ). سرمه کشیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). سرمه در چشم خود کردن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). و منه: لیس التحکل فی العینین کالکحل. ( اقرب الموارد ). || نمودار کردن زمین سبزی گیاه را. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ کَ حُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) سرمه کشیدن.

فرهنگ عمید

سرمه کشیدن، سرمه به چشم خود کشیدن.

ویکی واژه

سرمه کشیدن.

جمله سازی با تکحل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیگر بسرمه نرگس مستت سیه مکن کان چشم آهوانه سیه بی تکحلست

💡 فان حملک حلم لاتکلفه لیس التکحل فی العینین کالکحل

💡 ای دست امل را به سخای تو تمسک وی چشم کرم را به لقای تو تکحل

💡 هم جسم طمع را به بقای تو طراوت هم چشم طمع را به لقای تو تکحل

💡 قال سلیم بن عامر: احد رواة هذا الحدیث: لا ادری ایّ المیلین یعنی مسافة الارض او المیل الّذی تکحل به العین. قال فتصهرهم الشّمس فیکونون فی العرق بقدر اعمالهم. فمنهم من یأخذه الی عقبیه و منهم من یأخذه الی رکبتیه و منهم من یأخذه الی حقویه و منهم من یلجمه إلجاما.

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز