تماسیح
مترادفها
تمساحها
لغت نامه دهخدا
تماسیح. [ ت َ ] ( ع اِ ) نهنگان. این جمع تمساح است که به معنی نهنگ باشد. ( غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). ج ِ تمساح. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ):
ابر هزبرگون و تماسیح پیل خوار
با دست اوست، یعنی شمشیر اوست، ای.منوچهری ( دیوان چ 2 دبیرسیاقی ص 113 ).رجوع به تمساح شود.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ تمساح.
فرهنگ عمید
= تمساح
ویکی واژه
جِ تمساح.
جمله سازی با تماسیح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابر هزبرگون و تماسیح پیلخور با دست اوست، یعنی شمشیر اوست، ای
💡 ماران مهره باز و تماسیح رزم ساز شیران تیغ یاز و عفاریت خشمگین