تلخ کردن
مترادفها
تلخ ساختن
متضادها
شیرین کردن
لغت نامه دهخدا
تلخ کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناخوش و بی مزه کردن. ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ):
توبه را تلخ میکند در حلق
یار شیرین دهان شورانگیز.سعدی.تلخ کردی زندگی بر آشنایان سخن
اینقدر صائب تلاش معنی بیگانه چیست.صائب.صورت دنیا زخواب عافیت بیدار شد
عیش را از ناله تا کی تلخ بر دنیا کنم.کلیم ( از آنندراج ).
جمله سازی با تلخ کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شکر را عیش شیرین تلخ کردن قدح را خنده اندر جان شکستن
💡 تلخ کردن لب به دشنام هوسناکان چرا؟ خیره چشمان را سزا آن چین ابرو می دهد
💡 بر امید نسیه نتوان تلخ کردن نقد را خاک صحرای قناعت را شکر باید گرفت
💡 غرض ز خوردن می تلخ کردن دهن است وگرنه خون جگر آب خوشگوار دل است
💡 سخنان تند و بیملاحظه او در میانه مهمانی، باعث تلخ کردن فضای دوستانه و ایجاد تنشهای جدی میان اعضای خانواده و مهمانان شد.
💡 شنیدن خبر ناگهانی از شکست پروژه، باعث تلخ کردن روزهای کاری تیم شد و آنها را برای مدتی طولانی در وضعیت روحی بدی قرار داد.
💡 نباید اجازه دهیم مشکلات کوچک روزمره، لذت و شیرینی لحظات خوش زندگی را برای ما تلخ کنند و آرامش درونیمان را به هم بزنند.