تزود

لغت نامه دهخدا

تزود. [ ت َ زَوْ وُ ] ( ع مص ) توشه برداشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). توشه برگرفتن. ( زوزنی ) ( آنندراج ). توشه گرفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). زاد سفر برگرفتن. || برای آخرت عمل کردن. ( از متن اللغة ). رسیدن نیزه به پشت گوش کسی: تزود منی طعنة بین اذنیه؛ اصیب بها. ( اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || داغ بر میان دو چشم کسی گذاشتن: تزود سمة فاضحة بین عینیه؛ اتسم بها بسعی فیه. ( اقرب الموارد ). || بردن نامه از امیر به عامل وی تا باندازه شأن و وظیفه اش برنده نامه را یاری دهد: تزود من الامیر کتاباً الی عامله، حمله ُمنه ُ الیه لیستعین به علی شأنه. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ زَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) توشه ساختن، توشه برگرفتن.

فرهنگ عمید

توشه برگرفتن، توشه ساختن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) توشه گرفتن توشه ساختن.
توشه برداشتن توشه برگرفتن.

ویکی واژه

توشه ساختن، توشه برگرفتن.

جمله سازی با تزود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ستبدی لک الایام ما کنت جاهلا ویاتیک بالاخبار من لم تزود

💡 بعضی گفته‌اند زاد آخرت است و این موافق است این آیه را که: «و ان تزودوا خیر الزادا لتقوی».

💡 یا مقلتی تزود من نظرة الحبیبی زیرا که دیده را نیست بی دیدنش شکیبی

💡 ویاتیک بالاخبار من لم تزود.

دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز