ترفق

لغت نامه دهخدا

ترفق. [ ت َ رَف ْ ف ُ ] ( ع مص ) رفق کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). مهربانی کردن. ( دهار ). مهربانی کردن و نرمی نمودن. ( غیاث اللغات )( آنندراج ). نرمی کردن با کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || متکی شدن بر کسی. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

فرهنگ معین

(تَ رَ فُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - مهربانی کردن. ۲ - همراهی کردن.

فرهنگ عمید

۱. نرمی کردن با کسی، مهربانی کردن.
۲. همراهی کردن.

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) نرمی کردن مهربانی نمودن. ۲- همراهی کردن. ۳- ( اسم ) نرمی مهربانی. ۴- همراهی رفاقت. جمع: ترفقات.

ویکی واژه

مهربانی کردن.
همراهی کردن.

جمله سازی با ترفق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الا یا صاح لا تعجل بقتلی قد دنا المقتل ترفق ساعه و اسال وصل من باد بالهجران

💡 نه خدمت خواهی از وی نی تملق نه تعریف و دعا و نی ترفق

💡 بالله ترفقوا بقلب مجروح وارحم دنفا بین یدیکم مطروح