تخلیف. [ ت َ ] ( ع مص ) واپس گذاشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). بازپس گذاشتن. ( دهار ). سپس انداختن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). حدیث: حتی ان الطائر لیمر بجنباتهم فمایخلفهم؛ ای یتقدم علیهم و یترکهم وراءَه. ( اقرب الموارد ). || گذاشتن اثقال را پس پشت. ( منتهی الارب ). گذاشتن بارهای خود را پس پشت. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || یک خِلْف ببستن. ( تاج المصادر بیهقی ). بستن یک سر پستان ناقه را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خلیفه گردانیدن کسی را بجای خود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خلیفه گردانیدن کسی را. ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) کسی را جانشین خود قرار دادن.
( ~. ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) سپس انداختن کسی را، واپس هشتن، باز پس گذاشتن. ۲ - (اِمص. ) بازپس گذاری، ج. تخلیفات.
۱. خلیفه گردانیدن کسی به جای خود.
۲. کسی یا چیزی بعد از خود باقی گذاشتن، واپس گذاشتن.
۱- ( مصدر ) سپس انداختن کسی را وا پس هشتن باز پس گذاشتن. ۲- ( اسم ) باز پس گذاری.جمع تخلیفات.
کسی را جانشین خود قرار دادن.
سپس انداختن کسی را، واپس هشتن، باز پس گذاشتن.
بازپس گذاری،
تخلیفات.
💡 وَ عَلَی الثَّلاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا این تخلیف درین موضع نه بر آن معنی تخلیف است که در سورة الفتح گفت: سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ این تخلیف آن بود که خدای منافقان را از غزاء رضوان و از بیعة رضوان با پس کرد بخذلان آن که آن نیکویی از ایشان دریغ داشت، هم چنان که جایی دیگر گفت ثبطهم و هم چنان که رسول خدا گفت: لا یزال اقوام یتأخّرون عن الجماعات حتی یؤخّرهم اللَّه.
💡 و اما آن کس که از تخلیف اهل و ولد و مال و ملک خائف و متأسف بود باید بداند که حزن استعجال ألمی و مکروهی است برانچه حزن را دران فایده نیست، و علاج حزن بعد ازین یاد کنیم.
💡 من همچنین میخواهم اینجا به صادقانه به مسئلهای بسیار دشوار اشاره کنم. ما الان میتوانیم بی پرده دربارهٔ این در بین خودمان صحبت کنیم، و با این حال هیچ وقت بهطور عمومی این را مورد بحث قرار نخواهیم داد. درست همانطور که در ۳۰ ژوئیه، ۱۹۳۴، برای انجام وظیفهمان آن طور که دستور داده شده بود تعلل نکردیم و [...] من الان دارم به تخلیفه یهودیان اشاره میکنم، به نابودکردن مردم یهود.